ميرزا خانلرخان

168

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

روز چهارشنبهء هيجدهم . صبح درد دل شدت كرد . ميرزا عليرضا نسخه داد . دو سير سركه هشت مثقال نبات خوردم . بعد از يك ساعت بلغم لزج غليظى مثل سفيدى تخم‌مرغ پخته قى كردم . بعد از ساعت ديگر بهتر شدم . غذا آش شبيت و سكنجبين خوردم . هنوز باز درد دل باقى است ولى بهتر است . عصر نواب و الا احضارم كردند . رفتم . پرسيدند چند روز است شما را نديدم . عرض كردم بواسطهء اين درد دل بود . احوالپرسى از سبب و تفصيل معالجه كردند ، نقل كردم . خيلى صحبت از هرجائى گذشت . شرحى در باب قدغن ترياك كشيدن به ميان آوردند . عرض كردم اين‌طور قدغن‌ها فايده ندارد . فرمودند به ما از طهران اينطور نوشتند . بعد تفصيلى براى علاج اين كار عرض كردم . خيلى پسنديدند . فرمودند : اين تفصيل را بنويسيد ، به طهران بفرستم . بعد پرسيدند متولىباشى را اين روزها ديده‌اى ؟ عرض كردم : بلى ! پريروز ديدم . تعليقه هم براى من فرستاده‌اند كه مال الاجارهء سركاريرا از عماد الملك بگيرم . تعليقه را هم دادم ملاحظه كردند . فرمودند بسيار خوب مأموريت بانعمتى است و البته لازم است و اگر شما مراجعت كنيد و اين پول وصول نشود ، ديگر وصول نمىشود . عرض كردم : وقت رفتن به قاين كه مجال رفتن به طبس نيست . از گوناباد آدم مىفرستم . اگر در مدت توقف من به قائن پول را فرستاد خوب و الا اگر مرخص مىفرمائيد در مراجعت از قاين از راه طبس مىآيم و قلع اين ماده را مىكنم . فرمودند : بسيار خوب . البته اينطور بكنيد . قريب به غروب از خدمت شاهزاده مرخص و به منزل آمدم . حاجى كاظم خان آمد . قرار داد ، فردا صبح يابوئى كه خريده است براى بنه بيارد ، اسباب آنها را بخريم . پس‌فردا كه جمعه است عصر بيرون برويم . روز پنج‌شنبهء نوزدهم . صبح برخاستم ، ديدم هنوز آثار درد دل باقى است . ميرزا عليرضا آمد باز تجويز سركه و نبات كرد . به دستور روز گذشته